close
چت روم
وطنم نمی فروشم


یک دست فروش ساده دیروز

در کوچه بساط خودبه پا کرد

چیزی نفروخت ،دست آخر

یک سجده ی شکربر خدا کرد

رندی ز کنار او گذشت و

با طعنه دهان خویش واکرد

کاین آب جوی از سرت گذشته

باید که چنین کرد و چها کرد

آن دست فروش دست خود را

چون وقت قنوت در دعا کرد

صد شکر،اگرچه ژنده پوشیم

اما وطنم نمی فروشم




راننده ی تاکسی ام که چرخم

چرخیده به پای چرخ میهن

آگاه ز سانتریفیوژم

پشت سر احمدی روشن

هر روز به "خط انقلابم"

هرگز نروم به خط دشمن

با رأی من است های و هوی ات

حالا تو رئیس،بنده لُمپن؟

من گرچه ضعیف و خسته هستم

با لطف خدای حی ذُوالمَن

هر شام و سحر به جُنب وجوشم

اما وطنم نمی فروشم


در راستای تعلیق اورانیم به . درصد شاید ادامه این شعر هم تعلیق شود!

........ پی نوشت .......

من صاحب ذوق و خرده هوشم

هرگز وطنم نمی فروشم

بخش نظرات برای پاسخ به سوالات و یا اظهار نظرات و حمایت های شما در مورد مطلب جاری است.
پس به همین دلیل ازتون ممنون میشیم که سوالات غیرمرتبط با این مطلب را در انجمن های سایت مطرح کنید . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .

شما نیز نظری برای این مطلب ارسال نمایید:


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


[-Text1-][-Text3-]